![]() |
![]() |
|
| چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست |
|
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
یه روز میشه که عاقبت از آسمون بیای به فرش
همه شب خواب می بینم که آسمون آبی شد
تورا نديده ام ولی نديده دوست دارمت به دست گرم عاشقی دوباره می سپارمت غزل تويی غزال من ، ستاره ی شمال من هميشه تا هميشه ها به ديده می گذارمت بهار دربهار من، اميد ماندگار من به دفتر سپيد دل هميشه می نگارمت بيا به چشم باغ من، به باور سراغ من که لحظه لحظه در دلم چو عشق می فشارمت قسم به نام هر چه او ، به ميل حس گفتگو که دانه دانه مثل مو ، چو شانه می شمارمت پرنده ی زمين من ، هميشه نازنين من تورا نديده ام ولی ندیده دوست دارمت
من درغم تو تودروفای دگری ز خدا خواهم نمیری زنده باشی تا ابد آتشی افتد به جانت تاروپودت را به خاکستر کشد تو دگراز دل مگو ای سنگ دل برو بازیگر ماهر توای افسونگر ساحر برو با مار بازی کن که تا نیشی زند بر قلب چون سنگت
تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده
دیــشـب دلـم گـرفـت و نـاچـار گــریـه کـردم ازتــلـخــی تـــرانــه بــا تــار گــریـه کــردم فــرسـنگ هـا دویــدم تـا بـردرش رســیــدم دربـسـتـنـش چـو دیـدم، بـسیـار گریـه کردم مــن بــودم وجـهـانـم دل بــود و داســتـانــم تــب کـرده بـود جـانـم، تـبـدار گـریـه کـردم پــای غـــزل فــتـادم رو بـا قـصــیـده کـردم ســر را نـهــاده روی گــیـتـار گـریـه کـردم دل را بــغــل گــرفــتـم تـا مـنـهـدم نـگــردد شــب تـا سـحـر به پـشـت دیـوار گـریه کردم صــد بـار اشـک فـرقــت بـهتر بود از آنکـه: یــک بـار در حــضـور دلـــدار گـریـه کــردم دیــدم بـه گــریــه هـایـم تـابــوت خـنـده هـایـم بـی کـیـفـی ی صـدایــم یـکــبـار گـریـه کـردم
روزاي اول عشقمون كجا رفت
خون دل خوردم که جان گیرد تن بی جان تو مي رسد روزي که فرياد وفا را سر کني مي رسد روزي که احساس مرا باور کني مي رسد روزي که نادم باشي از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از برکني مي رسد روزي که تنها ماند از من يادگار نامه هاي کهنه اي را که به اشکت تر کني مي رسد روزي که صبرت سر شود در پاي من آن زمان احساس امروز مرا باور کني نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
ولی هرگز نمیدانم چرا رفتی ....
دلتنگی هاتو برداربه روی قلبم بذار
*******
آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری برای هزارمين بار پرسيد: ـ تا حالا شده من دلتو بشکونم؟ ـ نـــه. هیچوقت تا مبادا دلش بشکنه...!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 16:48 توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعد از مرگم به گورم بیا ,
مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود. |
|
RSS
|