![]() |
![]() |
|
| چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست |
|
دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده بي نور و بي صدا شده داره هق هق ميكنه اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته مثل من سرشتش طالعش شوم شوم اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 19:20 توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعد از مرگم به گورم بیا ,
مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود. |
|
RSS
|