![]() |
![]() |
|
| چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست |
|
می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 16:7 توسط صابر |
|
|
ناگهان در كوچه ديدم بي وفاي خويش را باز گم كردم ز شادي دست و پاي خويش را گفته بودم بعد از اين بايد فراموشش كنم ديدمش وز ياد بردم گفته هاي خويش را ديدمو آمد به يادم دردمندي هاي دل گرچه غافل بود آن مه مبتلاي خويش را تا به من نزديك شد گفتم سلام اي آشنا گفتم اما هيچ نشنيدم صداي خويش را
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق نیم رسوا عاشق اندر ماله خود استاد نیست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 15:47 توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعد از مرگم به گورم بیا ,
مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود. |
|
RSS
|