![]() |
![]() |
|
| چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست |
|
روز تولدت شد و نسيم اما کنار تو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:51 توسط صابر |
|
|
چی بگم از کجا بگم دردم رو با کیا بگم بهتر که دم نزنم حرفی از عشقم نزنم ازعشقی که گم شد و رفت عاشق مردم شد رفت عشقی که بی فروغ نبود برای من دروغ نبود بغض نشسته تو گلوم وقتی نشستی روبه روم من از خودم چرا بگم باید از اون چشا بگم خیره تو چشم مست تو دست میدم به دست تو دل از زمونه میکنم حرف دلم رو میزنم چه حالتی داره چشات نرگسه بیماره چشات چشم تو خوابم میکنه مست و خرابم میکنه وقتی نشستی رو به من ازعاشقی بگو به من بزار چشات دل ببره اینجوری باشه بهتره چشات اگه پس نزنن چشمای سر سپردمو میشه فراموش کنم خاطره هایی مردمو. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:50 توسط صابر |
|
|
کاری نکن دوباره مجیور شم از تو دوست داشتن تو دور شم کاری نکن که عهد و پیمونم و بشکنم و مثل تو مغرور شم
دروغ چرا من به تو وابسته ام کورشم اگه دروغ بگم کورشم بدون عزیزم نمی خوام یه لحظه تو زندگیت وسله ناجور شم
کاری کن عاشق بشم و بخندم کاری کن از قصه و غم دور شم قسم به هرچی گفتم و شنیدی دوست ندارم دوباره مجبور شم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:43 توسط صابر |
|
|
آی زندگی سیرم ازت آی زندگی می میرم و عمرمو می گیرم ازت این غصه های لعنتی از خنده دورم می کنن این نفسای بی هدف زنده به گورم می کنن چه لحظه های خوبیه ، ثانیه های آخره فرشته ی مردن من منو از این جا می بره
از ستاره و آزرده ام ز ماه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:46 توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعد از مرگم به گورم بیا ,
مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود. |
|
RSS
|