![]() |
![]() |
|
| چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 12:53 توسط صابر |
|
|
کاش در دهكده عشق فراواني بود توي بازار صداقت کمي ارزاني يود کاش اگر گاه آمي لطف به هم ميكرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود کاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفاف تزين خاطره مهماني بود کاش دريا آمي از درد خودش آم مي آرد قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود کاش به تشنگي پونه آه پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود مثل حافظ آه پر از معجزه و الهامست کاش رنگ شب ما هم آمي عرفاني بود چه قدر شعر نوشتيم براي باران غافل از آن دل ديوانه که باراني بود کاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها دل پر از صحبت اين شاعر کاشاني بود کاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد و به يادش همه شب ماه چراغاني بود کاش اسم همه دخترکان اينجا نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود کاش دنياي دل ما شبي از اين شبها غرق هر چيز آه مي خواهي و مي داني بود دل اگر رفت شبي کاش دعايي بكنيم راز اين شعر همين مصرع پاياني بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:29 توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعد از مرگم به گورم بیا ,
مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود. |
|
RSS
|