![]() |
![]() |
|
| چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست |
|
من چرا آخر به این هجران حیران میشوم یا که اندر خلوت خود سیل گریان میشوم من چرا باید که دور از خود بمانم همچنان در پس کنج دلی پنهان و نالان میشوم من نمی خواهم بیابم غم سرایی در دلم در شب تاریک محنت مرغ پنهان میشوم من برای زندگی هستم و یا درماندگی؟ در خفای کوچه ها چون بید لرزان میشوم خسته ام از این همه نالیدن از جور زمان من برای چه در این دنیا - مهمان میشوم؟ تا به کی باشم به زیر خنجر این امتحان در سر این امتحان همپای نادان میشوم من ندارم صبر ایوب ای خدا - صبرم عطا ازعطایت ای خدا-خوشحال وخندان میشوم خواهم امشب راز "مرجان" را نوازم با سه تار من در این رسوا کده مبهوت و حیران میشوم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 0:27 توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعد از مرگم به گورم بیا ,
مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود. |
|
RSS
|