![]() |
![]() |
|
| چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست |
|
خارم اگر از خواري خارم تو مپنداري آنم كه مرا با گل يكجا تو نگه داري گل را تو به آن گويي كز عشق معطر شد آن گل كه فقط گل بود در حادثه پرپر شد سوداي تو را دارم من از دل و از جانم گفتند كه پيدا شو ديدند كه پنهانم گفتند كه پيداكن خود را و تو را با هم گفتند كه پيدا هست در هر نفس آدم پيداست و من پنهان من در تن و او در جان يك آن نظري كردم در خود گذري كردم ديدم كه نه در دوري نزديكتر از نوري بر راه عبور از تو من اين همه دور از تو يك عمر نينديشم هيهات تو در پيشم چشم است كه بينا نيست در عشق كه اين ها نيست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:57 توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعد از مرگم به گورم بیا ,
مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود. |
|
RSS
|