![]() |
![]() |
|
| چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست |
|
روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن از در نشد از پنجره زوری خودت را جا نکن آدمکای شهر ما بازیگرای قابلن وقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا میزارین تو قتلگاه آرزو آدم کشی زرنگیه شیطونک مغزای ما دلداده ی دو رنگیه دلخو شیهای الکی وعده های دروغکی آدمکهای شب زده قلبا رو ویرون می کنن دل ستاره ی منو از زندگی خون می کنن ستاره ها لحظه ها رو با تنهایی رنگ می زنن به بخت هر ستاره ای آدمک ها چنگ می زنن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 17:16 توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعد از مرگم به گورم بیا ,
مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود. |
|
RSS
|