![]() |
![]() |
|
| چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست |
|
انتظار نداشتم تا همیشه هم سلولی من بمونی... انتظار نداشتم چون محکوم به حبس ابد بودم؛ تو هم فکر فرار رو از سرت بیرون کنی... انتظار نداشتم شریک غم هام بشی؛ و شادی های کوچیکت رو به من تعارف کنی... انتظار نداشتم وقتی از پشت میله ها آزادی رو نگاه می کنی؛ منو هم تو رویاهات ببینی... انتظار نداشتم وقتی یواشکی کلیدها رو از جیب نگهبان برداشتی؛ منو محرم بدونی... حتی انتظار نداشتم وقتی تو اعماق شب از سلول خارج شدی؛ کلیدها رو با خودت نبری... فقط انتظار داشتم به حرمت تموم خاطرات مشترکمون... تموم یادگاریهامون رو دیوار... تموم خط های شمارش روزهای شب زدمون رو دیوار... تموم دوستت دارم های رو دیوار... تموم قلب های تیر خورده رو دیوار... آروم صدام می کردی و می گفتی: خداحافظ رفیق........ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 4:14 توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعد از مرگم به گورم بیا ,
مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود. |
|
RSS
|